علم ترجمه ابزار نقد علمی
تا چند دهه پیش "ترجمه" علم درنظر گرفته نمی شد، مطالعات ترجمه محدود بود و زوایای این شاخه از زبانشناسی کاربردی بر همگان پوشیده بود. اما به همت هولمز و مقالات بدویش در زمینه مطالعات توصیفی زبان و ترسیم ساختار علمی مطالعات ترجمه، دیگر نظریه پردازان نیمه دوم قرن بیستم این رشته به عنوان علم شناخته شد و زیر مجموعه های آن بعنوان محض و کاربردی پایه های اصلی علم ترجمه را تشکیل داد. شاخه محض مطالعات ترجمه مسائل نظری و توصیفی را در بر می گیرد و شاخه کاربردی آن به آموزش مترجم ،استفاده از ابزارهای کمک مترجم و نقد ترجمه های انجام شده را تشکیل می دهد. شاخه کاربردی مطالعات ترجمه از اهمیت خاصی برخوردار است، چرا که ترجمه را در دنیای واقعی نشان می دهد و تاثیر و نفوذ آن در دنیای استثمار به تصویر میکشد. ملت هایی که در انزوا قراردارند و آثار ادبی اندک و بی مایه ای دارند به ترجمه بیش از دیگر کشور ها رو می آورند تا خلا ادبی و فرهنگی موجود خویش را مرتفع سازند و بدینوسیله فرهنگ بومی به حاشیه می رود و فرهنگ زبان مبداغالب می گردد. اگر مسائلی اینچنین را نقد ترجمه بشماریم برای تاثیر ترجمه در زبان مقصد به اندازه گیری و قضاوت می نشینیم و چون مقیاس اصلی علم قابل سنجش و اندازه گیری بودن آن است پس می توان گفت علم ترجمه نیز قابل اندازه گیری است. قبلا برای اندازه گیری علم بودن ترجمه معیار های زبانی منظور می شد اما چون ساختار سطحی زبان نمی توانست مسائل پیرامونی ترجمه را توضیح دهد ،لذا نمی توانست علم باشد.
نقد ادبی ترجمه از آن دسته از شاخه های ترجمه است که کارهای ترجمه شده را به بوته نقد می کشاند و پرده از ماهیت ،کیفیت وصحت متن ترجمه شده برمی دارد. نظریه ها و رویکردهای ترجمه به مترجم این امکان را می دهد تا با توجه به ساختار زبانها و روابظ بین جمله ها و در نظر گرفتن مسائل پشت پرده ترجمه، کارهای ترجمه شده را بررسی کند .مترجمانی که به شهرت و توانایی ترجمه زبانزد هستند پایه ریزان ترجمه محسوب می شوند اما نگاهی علمی به آثار آنها و نقد علمی ترجمه های آنها مشتی از کلمات را پیش روی ما می گذارد که در مقایسه با اثر اصلی نه ترجمه محسوب می شود و نه تالیف . منتقد ادبی با دانش علمی ترجمه دیگر تحمل خطاهای فاحش ترجمه را ندارد و اجازه نمی دهد کسانی به این کار دامن بزنند که صرفا آن را به حرفه ای تبدیل کرده اند برای کسب درآمد . مترجمانی چون محمد قاضی ،نجف دریابندری و... که اطلاعی از علم ترجمه نداشته اند و حتی گاها در درک جمله های مرکب زبان مبدا با مشکل مواجه بوده اند مقایسه منتقدانه آثار آنها آشتباهاتی را نمایان می سازد که قابل اقماض نیست.
در داستان معروف ویلیام فاکنر به نام As I lay dying که دریابندری به اشتباه آن را گور به گور ترجمه کرده است و در مقدمه کتاب از ناتوانیش از یافتن معادل مناسب سخن می راند باید متذکر شد که ما اگر در ترجمه نهایت امر به چنین مواردی برخوریم ترجمه تحت لفظی بسی مناسب تر خواهد بود تا دگرگون نمودن مفهوم واقعی. اگر این عبارت را در میان دانش جویان یک کلاس درس مترجمی به مشورت و ارائه پیشنهاد بگذاریم به بیش از ده جمله مناسب برای ترجمه این عبارت برخورد می کنیم .پس ترجمه اسب افسار گسیخته سوارکاران بی رقیب نیست ترجمه ابزار شناسایی ملت است .عبارت As I lay dyingاز انجیل برگرفته شده است و خود مترجم حتی از چنین مسئله ای بی خبر بوده است. در جای دیگر مترجم مذکور به نقد می پردازد. رباعیات خیام ازجمله اشعاری است که در ادبیات غرب جایی باز کرده است و این کار مدیون ترجمه فیتز جرالد می باشد هرچند نقدهایی براین ترجمه وجود دارد اما این ترجمه از شاهکارهای ترجمه شعر محسوب می شود .مترجم دیگری به نام کریم امامی ترجمه ضعیفی از اشعار خیام ارائه کرده است که منتقد ضعیف تری نیز هم پیدا شده است و این ترجمه را نقد کرده است.
تنها به نمونه ای از تفسیر یک عبارت بسنده می کنیم:
افسوس که بی فایده فرسوده شدیم
وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم
دردا و ندامتا که تا چشم زدیم
نابوده به کام خویش نابود شدیم
Alas! We have been worn out in vain
Falling victim to Heaven's upside-down sickle
Woe and woe! For in a twinkling of an eye
We were annihilated, our hopes unfulfilled
منتقد " داس سپهر سرنگون "را به معنای "داس سرنگون متعلق به سپهر" تفسیر کرده است که صحت نقدش جای شک است.