صادق هدایت در ترازوی نقد رضا رهگذر
صادق هدایت از جمله نویسندگان بزرگی است که نه تنها در ایران، بلکه در جهان شناخته شده است. هدایت بیش از دیگر نویسندگان معاصر ایرانی در ترازوی نقد و واکاوی از دیدگاه دوستان و دشمنان قرار گرفته است. شاید در نقد ادبی سخن از دوست و دشمن نباشد، اما در مورد صادق هدایت قضیه بکلی فرق می کند. دوستداران هدایت همواره ادیبان و نویسندگانی بوده و هستند که معتقدند در بهبوهه مدرنیسم و تغییر نگرش ادبیات داستانی از جامعه به شخص(فردیت) و رکود و واماندگی ادبیات ایران در این دوره و عدم ظهور شخصیتی برجسته در ادبیات داستان نویسی هدایت آغازگر داستان نویسی مدرن در ایران شد .هر چند هدایت با تاثیر از ادبیات داستان نویسی غرب به نوشتن پرداخت و وابستگی به سبک های پیشین ادبیات داستانی فارسی در آثار او مشهود نیست، عده ای او را غرب زده می پندارند و در کمال آرمانخواهی و خیالبافی نگاهی حسرت آمیز به گذشته معاصر ایران می اندازند و انتظاراتی از این نویسندگان می پرورانند که حتما ناشی از ناتوانی در درک مقتضیات زمان است.
آقای محمد رضا سرشار (رضا رهگذر ) منتقد ادبی ادبیات معاصر ایران از آن دسته ای است که خدمات هدایت و امثال او به ادبیات داستان نویسی ایران را فراموش کرده است .و اگر امروز او می نویسد به پاس حرکت در مسیری است که پیادگان راه آن را هموار کرده اند تا او شتابان بتازد،نمک بخورد و نمک دان بشکند. چندی پیش در ماهنامه فرهنگ عمومی (شماره 3) از از آقای سرشار پیرامون مسائل ادبیات داستانی معاصر مصاحبه ای انجام شده بود که گفته بودند هدایت حتی در سطح یک بچه مدرسه ای هم نتوانسته بنویسد و غلظ املایی هم داشته است. باید گفت آقای سرشار خودتان بهتر می دانید اگر در کتابی غلط املایی باشد نشانه بیسوادی نویسنده نیست. ما هم امیدواریم روزی همگان چنان دقت کنند که در تایپشان دیگر غلط املایی نبینیم.و ویراستاران خوبی ببینیم که به زبان و ادبیات فارسی احاطه دارند. نقد ادبی حیف است به مسائل حاشیه ای بفرساید استاد بزرگوار!
هدایت را اگر همه بعنوان پدر داستان نویسی مدرن در ایران می شناسند به علت جرقه هایی است که درآن زمان متناسب با اقتضای زمان در ذهن ایشان خطور کرد. ملت ها با هم برادرند، از هم تاثیر می گیرند و گاهی با هم هم کاری می کنند. این خاصیت انسان است و لابد همه می دانند که انسان جزیره نیست.
در ادبیات داستانی نویسندگان از هم تاثیر می گیرند. ما هم ادعا نمی کنیم که هدایت از کسی تاثیر نگرفته است، بلکه بر مهم تاکید داریم که او آغازگر سبک داستان نویسی مدرن در ایران است. در نقد آثار هدایت از آقای سرشار آمده است که او از آثار پیشین خودش تقلید کرده است. حال باید گفت نویسندگان اکثرا در جریان نوشتن یک سبک دارند و چون جریانی از یک ذهن ناشی می شود جای تعجبی نیست که برخی نوشته های یک نویسنده با نوشته های پیشین او شباهت معنایی داشته باشد.و در همان صفحه اشاره نموده اند که او بوف کور را با تاثیر از دفترچه خاطرات ریلکه و ماجرای دانشجوی آلمانی و غیره نوشته است. در نقد ادبی نادیده گرفتن یک شاهکار ادبی سزاوار حق نویسنده و مخاطبان نیست .
بوف کور را نقطه اوج داستان معاصر در ایران می خوانند. مهم نیست کسی موافق باشد یا خیر .چرا که حتما رای عموم اینگونه است. و از آن مهم تر بوف کور از زوایای متعددی قابل نگرش است و از هر زاویه ای که بدان بنگریم جایی برای سوال نمی ماند:
-
بوف کور داستان جریان سیال ذهن است. اگر هرکسی جرات بیان دانسته ها اندیشه ها و خفایای ذهن خود را داشته باشد. مثل هدایت جسارت پیدا می کند و غم درون خود را می نویسد. ذهن هر کسی ممکن است به اندازه ذهن هدایت آشفته باشد اما براستی ذهن ناخودآگاه ما نمی تواند اقرار کند.
-
سبک بوف کور متمایز از سبک های پیشین داستان نویسی است. شکستن ساختار زمانی داستان نویسی از نوآوری های داستان فارسی است هر چند متاثر از غرب باشد.
-
داستان فردگرایانه است. اندیشه های شخص اول داستان نشان از فردیت و افکار و اندیشه های قهرمان است قهرمانی که روحش در پنجه درد و افسوس جانخراشش او را موجودی مریض و شکاک تبدیل می کند. عقده های شخصیش .نگاهش به زنش و گریز از تفکرات جمعی به لایه های پنهان خودش به داستان شکلی نو داده است.
دنیا بسیار رنگارنگ است. عقیده ها و باورهای افراد متفاوتند. در یک جامعه هم دینمداران افراطی وجود دارد و هم قشری لائیک و پوچ گرا. و افرادی هم هستند که بین این دو دسته در رفت و آمد هستند یعنی شکاکند، و تعداد آنها هم کم نیست و هدایت از این دسته است. اندیشه در دین انسان را به باورهای فلسفی می کشاند. فلسفه علت و معلول هستی را می کاود. چرا نباید شک کرد. با اطمینان کور نمی توان خوشبختی هدیه داد. لایه های تاریک زندگی باید واکاوی شوند.باید دید درد انسان از کجا سرچشمه می گیرد. ما نمی توانیم خود را فریب دهیم و اقرار به بی دردی نمائیم . تنها نمی توان به جانب داری از یک فرقه نوشت و سخن راند. در عمل باید دانست که وظیفه یک منتقد ادبی نقدی است بدون جانب داری و دخالت احساسات. کار یک منتقد قضاوت نیست بلکه آگاهی دادن است، آن هم آگاهی دادن براساس معیار های عینی و گاها نامحسوس و از همه مهمتر در نقد تنها به بیان نقاط ضعف یک نویسنده نمی پردازند، بلکه اوج هنر و کار نویسنده را هم نادیده نمی گیرند تا نقد خالی از دخالت ها و عقده های افراطی شخصی و مذهبی باشد.